
شعر يك وطندار در مقابل حمله همسايه شمالى به مرز . گر كشتى پشتونم، سر بكف هزاره اى دارمگر كشتى هزاره ام، تاجك مردانه اى دارم گر كشتى تاجكم، اوزبك جانانه اى دارمز تركمن و ايماق و... هنوز چيزى نگفتمرو كه اينجا شيران فرزانه اى دارم ما افغانيم و اينجا وطن ماست ان خون كه تو ريختى زتن ما ستمكتب و مسجد و خانه اى كه ويران كردىجاى تعليم و عبادت و پناه تن ماستما كه سال ها در اتش جنگ سوخته ايمشهادت در راه وطن را ز اجداد آموخته ايمدليران وطن را زتوپ و تفنگ تو باكى نيستدر راه آزادى وطن، خود كفن خود دوخته ايمشعراز صفحه اقاى لوگر وال...
ادامه مطلب